ببینید هر بخش از جلسه مداحی و روضه خوانی یک زبان خاص می طلبد. تصنیف یک زبان خاص می طلبد، شعر روضه یک زبان خاص می طلبد، نوحه هم همین طور. شعر فولکلور و محاوره ای که آقا هم رویش تکیه کردند و یک بار به خود بنده فرمودند هم زبان خاصی می طلبد. گاهی می خواهیم رجز بخوانیم، آن هم زبان خاص خودش را دارد و باید خیلی فخیم باشد. زبان های شعر فرق دارد. گاهی به مستعمان نگاه می کنیم که آن هم زبان خاصی می طلبد. انتخاب شعر بستگی به شرایط دارد. که مخاطب یکی از معیارهاست.
معیارهای دیگر چه؟ مثلا ما می خواهیم یک شعر فخیم انتخاب و استفاده کنیم که در مجموع باید حداقلی از اعتبار شعری- اعتبار ساختار شعری و اعتبار مضمون- را داشته باشد؛ معیارش چیست؟
ببینید الان زبان شعر عوض شده. یک وقت شعر را می گفتند، بعد می دیدند جا زیاد است و وزن کامل نمی شود؛ می گفتند: «بگفت»؛ بعد می دیدند که باز هم جا زیاد هست. می گفتند: «بگفتا»، «بگفتا که»، «بگفتا این که»، «بگفتا این چنین که»، شش هفت بخش اضافه می آورند. این مربوط به زبان قدیم شعرایی است که شعرهای آئینی می گفتند و شعرهای قوی هم می گفتند؛ مثل مرحوم کمپانی. اما در زمان ما این ها عباراتی است که نمی شود استفاده کرد. زمانه ما فرق می کند، طبیعتا زبان مان هم باید فرق کند.
بالاخره رابطه میان شعر و مخاطب چیست؟ شعر باید دو چیز برای مستمع بیاورد. یکی معرفت- معرفت شان ائمه، صفات ائمه و سیره آن ها- و یکی هم محبت ائمه(ع). جالب است تا 83- تاریخ سخنرانی- رهبری می گویند من شعر این طوری کم دیده ام. حالا می شود دلائلش را بررسی کرد که چرا این طوری است؟
من فکر می کنم منظورشان در نوحه ها بوده و باید دید نوحه چه کسانی موردنظر ایشان بوده است. بعضی ها هر کدام از فاکتورهای موردنظر رهبری در شعر را با یک غزل اجرا می کنند. یک غزل پند می خوانند، یک غزل امام زمان(عج)، یک غزل روضه و یک غزل به قول معروف آتشین. خب این می شود چهار تا غزل، اگر هر غزل را هفت بیت هم حساب کنید، 28 بیت می شود که خودش یک قصیده است. اگر شعرا بخواهند هر کدام از این نکات را در یک شعر به صورت جداگانه رعایت کنند، خیلی طولانی می شود.
من یک بار می خواستم محضر ایشان عرض ادب کنم و روضه حضرت ابوالفضل(س) را بخوانم. توی ماشین یک نوحه ساختم:
بر من که هستم فرمان بر فرزند زهرا
فرقی ندارد فرمانده باشم یا که سقا
احساس کردم که این یک درس بزرگ است. اگر شما تابع ولایت هستید- تابع امام زمان و تابع ولی فقیه- فرقی نمی کند رئیس جمهور باشید یا آبدارچی. باید یک باری را در یک جا بلند کنید. کسی مثل حضرت ابوالفضل(ع) که حریف تمام عالم بوده، می رود برای طفلان آب بیاورد. الان به من بگویند برو آب بیاور فکر می کنم خیلی کار سبکی است. اما مهم اطاعت است. می شود همه این ها را در قالب یک غزل بیاورید یا با یک بیت همان مطلب را برسانید.
از طرفی مثلا آقا در ارتباط با صائب خیلی تاکید دارند اما باید توجه داشته باشیم صائب خوانی این نیست که فقط شعرهای صائب را بخوانیم. فکر می کنم بعضی ها اشتباه گرفته اند. حداقل من اینطوری متوجه شده ام که باید رگه های شعر صائب در شعر گفتن و شعر خواندن ما باشد. پند در شعرهایمان باشد. بعضی از شعرا در یک غزل همه چیز را می گویند. از طرف دیگر اگر فقط روی یک موضوع تکیه بکنیم و مدام پند بدهیم، مستمع به قول عامیانه می گوید: شاعر یا مداح دارد به من گیر می دهد! باید سر بزنگاه فقط یک اشاره کرد تا در ذهن مخاطب ماند.
الان بعضی مداح ها به خصوص اشعار نوحه را خودشان می گویند و از اشعار شاعران آئینی کلاسیک کمتر استفاده می کنند. این مسئله آسیبی برای شعر و شاعری در مداحی ایجاد نمی کند؟ سطح شعر پایین نمی آید؟
نه، آسیبی ندارد. اولین باری که شعر خودم را نزد رهبر انقلاب خواندم، ولادت حضرت زهرا(س) بود آقا سؤال کردند این شعر مال کیست؟ عرض کردم خودم گفته ام. اتفاقا مداح اگر طبع شعرش باز و روان باشد، خوب می تواند کار کند. بعضی جاها در یک نوحه مداح باید حرفی را بکشد تا نغمه ای مناسب داشته باشد. شاعری که مداح نیست، وقتی چنین نوحه ای را به او می دهی تا شعرش را بگوید، کشش شعر را می اندازد روی حرف ب؛ خب شما «ب» را چگونه می خواهید بکشید؟ باید «آ» باشد یا «ای» یا «او» یا مد لین باشد تا آن را بتوانید بکشید.
شما گفتید الان مخاطب مافرق می کند پرسشی که در هر رسانه و هنری مطرح هست این است که ما تا چقدر می توانیم ازسلیقه و چیزی که مخاطب می خواهد پیروی کنیم؟ حال و هوای مخاطب تا کجا در جهت دهی به کار ما باید موثر باشد؟ مخاطبان شما که بیشتر جوان هستند، طبیعتا شعر با مضمون عاطفی را بیشتر می پسندند. درصورتی که «عاطفه، حماسه و عقل» در بیان رهبری سه ضلعی هستند که گوهر کربلا را می سازند، اگر به یکی از اینها بیشتر بها بدهیم آن برلیان را شکسته ایم.
ببینید درحال درونی، ما از مخاطب -ده واحد بهره می بریم درعوض صد واحد به او منتقل می کنیم. اگر ده تا ببریم، دو واحد بدهیم، ما متاثر شده ایم و این مسلماً اشتباه است. شاید بعضی از مستمعان که در مجلس نشسته اند، بار اولشان باشد که می آیند اما درحال خوانندگی به خواننده خط می دهند... ازطرفی اگر قرار باشد هرچه مستمع را سرحال می آورد استفاده کنیم کار خراب می شود. گاهی در شأن امیرالمؤمنین می گفتند که او خود خداست! همه می گفتند به به! دو سه ماه این طوری خواندند، دیدند دیگر تشویق نمی شوند، گفتند خدا را هم علی آفرید! خب از این جا کجا می خواهید بروید!؟ این تاثیرپذیری از مستمع درجهت منفی است. مداح باید به مستمع جهت بدهد. در هر جلسه می شود چند قدمی با مستمع راه بیاییم اما تا جایی که عقل اجازه می دهد. بعد هم مستمع صدنفر، هزار نفر است؛ اینها که نمی توانند همه با هم تصمیم بگیرند و یک بینش را به مداح القا کنند. بیشتر تابع خواننده هستند.
الان این هماهنگی و توازن بین عاطفه، عقل و حماسه در اشعار و مجالس عزاداری ما وجود دارد؟
بله، چرا نیست؟ خیلی ها خوب دقت نمی کنند. متاسفانه بعضی ها قائلند به این که هرکاری دلشان می خواهد بکنند بعد بروند به جلسه امام حسین(ع) پاک می شوند. فقط هم خودشان را بزنند و گریه کنند، خب گریه برای چه؟ این گریه جهت دار نیست. جلسه سیدالشهداء(ع) مثل قرص است، مثل داروست. اگر قرار باشد دارو بخوری، سرخ کردنی هم بخوری، خوردن دارو دیگر فایده ندارد. اگر بروی مجلس سیدالشهداء و گناه هم بکنی، بیماری ات عود می کند.
البته فرصت جلسه را نمی توان به صورت مشاع بین این سه عنصر تقسیم کرد. نمی توانیم از یک ساعت فرصت جلسه، بیست دقیقه به هرکدام از این ها اختصاص بدهیم. به صورت مشاع نیست که مثلا در هر یک بیت، هم عاطفه هم حماسه و هم عقل باشد. مداح از عاطفه استفاده می کند، دل که صاف و شفاف می شود، آن موقع می زند به هدف، حماسه را نقل می کند یا موضوع عقلی را نقل می کند. اگر این نشد، بله می توان گفت، فقط عاطفی است.
اول شعر متولد می شود بعد سبک یا اول سبکی به ذهن خطور می کند و بعد برای آن شعری می سرایند؟
الان خیلی ها به صورت «اول سبک بعد شعر» عمل می کنند. خود ما هم این کار را می کنیم. خودم یک سبک یا آهنگ را می سازم و به یکی از شعرا می گویم روی این شعر بگو. اگر شعر ایرادی داشته باشد، دست کاری اش می کنیم تا برطرف شود. شعر را می شود دستکاری و جابه جایش کرد. البته این مهم است که خود مداح هم روی شعر نظر بدهد.
بعضی ها می گویند شعر شاعر هرچه که باشد باید عین همان را خواند. یعنی فقط خواننده هستند؛ متأسفانه کاری ندارند که شاعر درست دارد می گوید؟ عقلانی دارد می گوید؟ شعرش حماسی ست یا اهل بیت(ع) در آن ذلیل شده اند؟ با این کاری ندارد. می گوید یک سبکی بدهد به من که بخوانم. ولی خیلی از مداحان هم روی شعر و سبک کار می کنند. ما داریم یک مستندی می سازیم در همین رایت العباس در رابطه با ساختن آهنگ و گفتن شعر و کلنجاررفتن ما با شعرایمان. خیلی جالب است. اثر خوب در زمینه شعر و آهنگ واقعا کار می برد. حالا محصول کار ممکن است یک آسیبی هم داشته باشد و انتقادی هم به دنبالش داشته باشد. گرچه معتقدم اتفاقا ما باید کاری کنیم که راه انتقاد باز بشود.
تاریخ عملاً از زبان منبری و مداح برای مخاطب روایت می شود حالا این که مداح یا منبری برداشت ها و زبان حال ها را بیشتر بگوید آیا این خطر را ندارند که تاریخ را عملاً در ذهن مخاطب تحریف کند؟ حد و حدود این ها کجاست؟
حد و حدودش عقل است.البته نمی توان برایش فرمول چید. آقا می فرمایند عقلانی باشد. عقل می گوید اگر یک بچه سیلی بخورد، صورتش کبود می شود؛ جایی هم ننوشته. از طرف دیگر اگر بخواهیم عین مقتل را بخوانیم، یک نفر هم از این جا سالم بیرون نمی رود. واقعاً مقتل را فقط می توان توضیح داد. زبان حال را می شود تشریح کنیم اما آن هم تا یک حدی.
شما الان نه خوشحالی نه راحت؛ چون قیافه ات، زبان حالت دارد این را می گوید، لبخندی که الآن زدی، من درون شما را متوجه شدم. این هم حال شماست. حرفی هم نمی زنی اما من می فهمم. یک نفر دستش را که مدام روی دست می گذارد، یعنی من ناراحت هستم. وقتی کف دستش را به هم می زند، زبان حالش می گوید خوشحالم. اما همین زبان حال و تشریح موضوع هم اندازه دارد. مثلاً امشب، شب ورودیه است. من می بینم حضرت زینب(س) با چه وقاری از محمل پایین می آید و در ذهن خودم این صحنه را تشریح می کنم. چیزی هم که خلاف شأن اهل بیت (ع) نباشد آقا فرمودند دال بر نبودنش نیست. نمی توانیم بگوییم نبوده! اگر جایی هم ننوشته باشد اما شأن اهل بیت(ع) را جا به جا نکند، دلیل بر این که نیست، نیست و می شود به عنوان زبان حال آن را خواند.
می دانیم مداح اگر قرار باشد عین مطلب را بگوید، با مردم عادی فرقی ندارد. هنری خواندن مداح به چیست؟ پیرایه های هنری را چگونه انتخاب می کنید؟
این یک توضیح خیلی جالب دارد. جسارت نشود به خواننده هایی که با ساز یا در استودیو می خوانند. اما در استودیو یک کاری می خوانند پنج دقیقه، با ساز، خلأها را هم با ساز پر می کنند. یک بار نشد، بار دوم، سه بار نشد، بار دهم و... آن قدر می خوانند تا یک کدامش درست دربیاید. بعد هم این قطعات را که جداگانه اجرا شده می چسبانند به هم و یک آهنگ می گذارند رویش. بعد آهنگساز یا تدوینگر یا کارگردان آلبوم کار را ویرایش می کنند. صدایی که از حنجره خواننده در می آید، از چندین فیلتر صوتی عبور می کند تا می شود این صدای شفاف که ما می شنویم. اگر همان خواننده ای که اینقدر زیبا می خواند، در تشییع جنازه یکی از شعرا یا خوانندگان در هوای آزادو در بیرون استودیو بخواند، همه می گویند این همان صداست؟!
حالا یک مداح را در نظر بگیرید. خواننده استدیویی پنج دقیقه می خواند ما یک ساعت می خوانیم. او با آهنگ و ساز می خواند، من با آهنگ صدای مستمع، او دستش باز است برای این که هر عبارتی بیاورد ولی ما از یک فضای محدود می توانیم واژه مان را انتخاب کنیم. او روی این پنج دقیقه یک سال کار کرده تا دوازده قطعه پنج دقیقه ای آلبومش را داده بیرون که می شود شصت دقیقه. من یک شب روی این آلبوم در محرم کار کرده ام. البته کار عقبه دارد؛ یعنی آهنگ هایم را ساخته ام و شعرهایم را گفته ام یا گرفته ام. اما برای تمرینش گاهی حتی یک شب هم وقت ندارم. این هنر است. البته مثل هر هنر دیگری این هنر هم برای خودش ساز و کارهایی دارد. آقا فرمودند هنرمندانه بخوانید؛ بروید به این جا برسید. بقیه اش را ما باید خودمان بفهمیم. اگر عشق و تقوی - من که ندارم - نباشد، مداح هر چه تلاش کند به این معیارهای هنری هم نمی رسد. این هنر با عشق و تقوی آمیخته است. شاید من فلان گریزم را از پیش آماده کرده باشم ولی چون آماده بوده از همان جا هم می روم بیرون و گاهی وسط شعر از یک دروازه بزرگ گریز و اشک، رد می شوم و حواسم نیست. گاهی مداح می خواهد از همان دری که خودش انتخاب کرده بیرون برود اما اگر سه چهار بیت شعرش را هم نخواند و برود به این فضا جدید، از معنوی هم اثرگذارتر است...